|
|
||
|
امروز اصلا حوصله نداشتم برم کلاس
چند روز دیگه امتحان نقاشی دارم دیروز همه طرحامو بردم که به استادمون نشون بدم.. -کاشکی یه توپ داشتیم..
بابی تفاوتی زیاد سرمو تکون می دم.. ![]() -ببین اونارو.. ![]() -اووم...خوش به حالشون.. ![]() ـببخشید اقا..یه سوال فنی داشتم.. بلند می شیم باهم دیگه روی پل قدم می زنیم..خیلی شلوغه.. پ.ن:واقعا از دیدن کسی که هنرشو مفت می فروشه..قلبم به درد میاد..
دلم باران می خواهد... خوب..خیلی وقته نیستی مریم خانم خاطرات کهنه شده ام را روی این شیشه بارانی یادداشت می کنم
|
|